قیافه ی من در اون موقع

[ad_1]

تاریخ ارسال :

|
نویسنده :
جک گو


اقا اعتراف میکنم من کوچک بودم از دکتر و اینا میترسیدم
بعد یه روز ما خواستیم بریم دندون پزشکی.برای اولین بار بود که میرفتم دندون پزشکی بعد مامان داشت نصحیت میکرد که آمپولش ترسی نداره از اینا حرفا حالا بشنوید مکالمه ی مادر گرامیم مرا..
+ببین ترسو امپولش ترس نداره به فرض مثال دارم مثااال میزنماااا تو بترسی کلتو تکون بدی یهو امپول میره تو چشمت کور میشی..
قیافه ی من در اون موقع@-@ o-O

به این مطلب امتیاز دهید :



[ad_2]

لینک منبع

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *